تبلیغات
ساحل زندگی

ساحل زندگی

من به آمـــــار زمین مشکوکم ،اگر این سطـح پر از آدمهـــــــــاست ...پس چرا این همه دلــــــــها تنهاست..!

آسیای بی رحمی .... زندگی !!


با شدتی وحشیانه و جنون آمیز

آن چنان که قلبم را سخت به درد آورد

آرزو کردم ای کاش هم اکنون همچون مسیح

بی درنگ آسمان از روی زمین برم دارد

یا لااقل همچون

زمین دهان بگشاید و مرا در خود فرو بلعد

اما … نه

من نه خوبی را داشتم و نه بدی قارون را

من یک “متوسط” بی چاره بودم و ناچار

محکوم که پس از آن نیز ” باشم و زندگی کنم “

نه ، باشم و زنده بمانم

و در این “وادی حیرت” پر هول و بیهودگی سرشار، گم باشم

و همچون دانه ای که شور و شوق های روییدن دردرونش خاموش می میرد

در برزخ شوم این “پیدای زشت “

و آن “ناپیدای زیبا” خرد گردم

که این سرگذشت دردناک و سرنوشت بی حاصل ماست

در برزخ دوسنگ این آسیای بی رحمی که …

زندگی ” نام دارد







+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 ساعت 04:39 ب.ظ توسط m.m| نظرات()


لبخندی که درد می کند!!!


تمام تنم می سوزد از زخـــــــم هایی که خورده ام

دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو

دردش متفاوت باشد ویـــــــــرانم می کند

من از دست رفته ام ، شکســــــــــته ام

می فهمی ؟

به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛

اما اشـــــک نمی ریزم...

پنهان شده ام  پشتِ لبخنـدی که درد می کند
!!!!





+ نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین 1391 ساعت 10:35 ب.ظ توسط m.m| نظرات()


مجسمه ای به نام ....من!

بیا آخرین شاهکارت را ببین

مجسمه ای با چشمانی باز ....

خیره به دوردست

شاید شرق .....شاید غرب

مبهوت یک شکست ، مغلوب یک اتفاق

سیاه قلب ...سیاه بخت

مصلوب یک عشق...

مغلوب یک تاوان

خرده هایش را باد می برد..

 و اوخاطراتش را محکم بغل کرده

بیا.... آخرین شاهـــکارت را ببین

مجسمه ای ساخته ای به نام ....من !

 



+ نوشته شده در جمعه 25 فروردین 1391 ساعت 06:41 ب.ظ توسط m.m| نظرات()


جاده ی خیس!

جاده هنوز خیس است


و من همچنان می روم


به خیال رد پای اشکهایت...


ولی تردید مرا زجر می دهد

 


نمی دانم این خیسی اشکهای توست


یا....


خیسی شرم این جاده از شکست دوباره من؟؟؟

 

عکس

 



+ نوشته شده در شنبه 12 فروردین 1391 ساعت 05:04 ب.ظ توسط m.m| نظرات()


زمین ایمان آورد وجهان سبز شد!

زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه ای از دلش سر در می آورد و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند.

 قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دستهایش در انجماد تردید مانده بود.

خدا به زمین گفت:

عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی. اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود،

به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود

خدا گفت: به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟ تو داغ پر شور بودی و تابستان شد،

و شور و شوقت به بار نشست و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسیدی، نام آن معرفت را پاییز گذاشتیم.

اما... 

من به تو گفتم که از پس هر معرفتی، معرفت دیگری است، و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به این معرفت بسنده کنی؟

تو اما بی قرار معرفتی دیگر بودی. و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار رنج دیگر است.

و تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی. اما میان معرفت نو و ایمان نو ، فاصله ای تلخ و سرد است

که نامش زمستان است.فاصله ای که در آن باید خلوت و تامل و تدبیر را به تجربه بنشینی، صبوری و

سکوت و سنگینی را. و تو پذیرفتی.

اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری و آنچه را از زمستان آموختی، در ایمان تازه ات به کار بری.

 زیرا که ماندن در این سکوت و سنگینی رسم ایمان نیست، ایمان شکفتگی و شور

و شادمانی است. ایمان زندگی است ،پس ایمان بیاور، ای زمین عزیز !

و زمین ایمان آورد و جهان گرم شد.

 زمین ایمان آورد و جهان سبز شد. زمین ایمان آورد و جهان به شور و شکفتگی و شادمانی رسید.

نام ایمان تازه زمین...

 بهار بود!!!!



+ نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند 1390 ساعت 06:27 ب.ظ توسط m.m| نظرات()


چرا گـــــــــریه کنم..!

چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت

چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه این منم که باید قطره قطره بمیرم

چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام

چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ..

چرا گریه کنم وقتی عاشق شدن را بلد نیستم تا به حرمت اندک سهمم از تو اشک بریزم

چرا گریه کنم...

 وقتی تبسم نگاهت زیبا تر است!



+ نوشته شده در شنبه 20 اسفند 1390 ساعت 07:32 ب.ظ توسط m.m| نظرات()


لحظه های تنهایی دلم

برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬

دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است…

و بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم !

شاید این هم خاصیت ِ داشتن این صفحه ی مجازی است ؛

میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بود

فکرهایی از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدم

احساس می کردم بیش از این رخصت پیش رفتن ندارم

چیزهایی مثل ِِ

آینده

رفتن

ماندن

حالا اما اندیشه ای نیست برای به واژه آوردن..





+ نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند 1390 ساعت 06:18 ب.ظ توسط m.m| نظرات()


تاریح مصرف....!!!

تاریخ مصرفم تمام شد !!!!!

همه از بام من پریدند ...

دل خوش کرده ام به کبوتری که هر صبح به بام دست هایم می نشیند

تا امید بچیند !

نگاهی به تندیس شکسته ام می اندازم دیگر نه از پاهایم

نه دست هایم رمقی نمانده ...

به خدا می نگرم

خدایی که مادرم آن  سالهای دور ....

آن شب های ستاره دار نشانم میداد

اما هر چه می گردم دیگر ستاره ای نمی بینم

شاید خدا رفته است  

خدایا !!

من خسته ام یا تو

 

بی کسی، تصاویر عاشقانه غمگین، تنهایی، عشقولانه، عکس عاشقانه، عکس های عاشقانه تنهایی، غم انگیز از لحظه های تنهایی، لحظات تنهایی، والپیپر از

 

  



+ نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند 1390 ساعت 05:55 ب.ظ توسط m.m| نظرات()


قلب آدما..!!

حواسمون باشه

دل آدما  شیشه نیست که روش "ها " کنیم،

 بعد با انگشت قلب بکشیم و   وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و ....

کیف کنیم 

رو شیشه ی نازک دل آدما اگه قلبی کشیدی....

باید مردونه پاش وایسی !!

تصاویر عاشقانه، جدید عاشقانه، رومانتیک، عاشقانه، عاشقانه زیبا، عاشقانه منتخب، عاشقانه هنری، عكس های عاشقانه، عکس عاشقانه، عکس عاشقانه جدی

 



+ نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن 1390 ساعت 11:03 ب.ظ توسط m.m| نظرات()


دل من سخت شکست ،اما......

یک نفر می پرسد  ... چرا شیشه شکست ؟

 

مادر  می گوید ... شاید این رفع بلاست ...

 

یک نفر زمزمه کرد ... باد سرد   وحشی مثل یک کودک شیطان آمد ...

 

شیشه ی  پنجره    را   زود  شکست ...

 

کاش امشب که   دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست     عابری خنده کنان می آمد ...

 

تکه ای از آن ر ا   بر میداشت   مرهمی   بر دل تنگم می شد ...!

 

اما امشب   دیدم ...

 

هیچ کس   هیچ نگفت .... قصه ام را   نشنید ...

 

از خودم می پرسم آیا   ارزش قلب من از   شیشه ی پنجره  هم کمتر   است ؟

 

دل من سخت شکست اما   هیچ کس هیچ نگفت  ، نپرسید..... چرا ؟؟؟

 

بی کسی، تصاویر عاشقانه غمگین، تنهایی، عشقولانه، عکس عاشقانه، عکس های عاشقانه تنهایی، غم انگیز از لحظه های تنهایی، لحظات تنهایی، والپیپر از

 

 

 

 



+ نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن 1390 ساعت 07:30 ب.ظ توسط m.m| نظرات()


من و درد و یادت .... ، تا ابد با هم هستیم !

درد، مرا انتخاب کرد

من ، تورا

تو ، رفتن را !

 آسوده برو !دلواپس نباش ....

من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم !

 غصه نخور ! کنار آمده ام با نبودنت ....

 خیلی که دلم بگیرد ، گریه میکنم ..!

 

 



+ نوشته شده در دوشنبه 26 دی 1390 ساعت 05:50 ب.ظ توسط m.m| نظرات()


حلالم کن

حلالم کن دم رفتن کمی بعد از پشیمونی ..

توآوار نگاهی که تو هم باما نمی مونی

 مسیر موندن ورفتن یکی بودوجداشدباز

 توپایان منو دیدی جدایی سخته ازآغاز

حلام کن غریبونه توی این دل پر خونه

 حلالم کن غریبی که برات دل کندن آسونه

 حلالم کن به زخم های که لب واکرده می خنده

 حلالم کن به عشقی که به چشم های تو پابنده ....!

 

 

 



+ نوشته شده در یکشنبه 11 دی 1390 ساعت 08:19 ب.ظ توسط m.m| نظرات()


(یا حسین)

 

"دانیکه چرا چوب شود قسمت آتش..                                

                    بی حرمتیش بر لب و دندان حسین است!

دانیکه چرا آب فرات است گل آلود ..                                

                     شرمنگی اش از لب عطشان حسین است!

دانیکه چرا خانه ی حق کرده سیه پوش .....                          

                                     زیرا که خداوند عزادار حسین است !              

"السلام علیک یا ثارالله"

 



+ نوشته شده در دوشنبه 14 آذر 1390 ساعت 05:34 ب.ظ توسط m.m| نظرات()


تقدیم به وجودی همیشه تنها



+ نوشته شده در دوشنبه 16 آبان 1390 ساعت 09:08 ق.ظ توسط m.m| نظرات()


"

"دوستان عزیز نظرات یادتون نره "

 با تشکر



+ نوشته شده در جمعه 6 آبان 1390 ساعت 04:25 ب.ظ توسط m.m| نظرات()